کوچه احساس..

سلام..........

 

دل سپرده به ترانه شبهای بی صدا.....

ره میسپارم پیچ و تاب کوچه احساسم را..

روی دیوار ساده کهنه اش.....بیت بیت آرزو هایم را...

در آن روز ها...شاید آن شبها.....

نشانده ام بر سینه مهربانش...

رد پای کاروان قصه هایم.....هنوز پا برجاست...

من باز به دنبال آن کاروان.............

شبی دیگر...صبحی دیگر...

بر خاطرات کوچه احساسم بیتی باز مینویسم.....

همسفر شبهای کوچه احساسم.....

ستارهای مسافر بی قرارند......

غنچه گلهای ترانه سرایند.....

من با نگاه بی ریای بنفشه راز دل میگویم.....

مینویسم باز ترانه ای بر دیوار..با خطی خسته..اما ..هنوز زیبا....

عابر این کوچه... تکرار آرزوهای من است....

ترانه خوانش...سایه ای شکسته بر دیوار قصه های من است...

هنوز رهگذری بر کوچه بی ریای من ...گذر نمیکند...

یا مسافری زیر آن سرو بلند......کوله بار سفر... باز نمیکند...

با آسمان میگویم ترانه هایم....آخر ساده است...

قصه ای ازساد گی ها بر او مینویسم...

روی آبی بیکرانش....

روی گونه مهربانش....

اشکی مینشیند...

میگشاید......دامن بارانش...

مهربان.....

میبوسد ...سردی احساسم....

غنچه  میگذارد بر باغچه قصه هایم....

خدایا....

در این کوی رنگار رنگ فریبها......

من...

بر این ساده ترین کوچه آرزوها....

قصه ای از عشق ...بر خط شب مینشانم...

پا بر بال سادگی هایم......

سر بر دامن آسمانت میگذارم...

بر آن آبی ترینها.....

خدایا.............................................................

 

بدروود..........

/ 129 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آيناز

سلام دوست خوبم ممنون از لطف و محبتت خوب و زیباست ايام ليالي قدر هم تسليت ميگم التماس دعا دارم امیدوارم که همیشه همینطور خوب پیش بره راستي آپ كردم خوشحال میشم بازم بیای پیشم منتظرتم یا حق مي خواستم با نفس هاي تو براي شعر هايم ترانه بسازم مي خواستم با نگاه توبه تما شاي دنيا بنشينم مي خواستم دست هاي تو به من صداقت هديه كند خيالي بود....خوابي بود...كه عصر يك روز باراني سراغ من امده بود از تو ياد گرفتم كه با (ن...ف...ر...ت) نفرت را تجربه كنم نفرت در ايينه چشمانت ديدم!!! نفرت را در بغض صدا يت شنيدم!!! تو زلالي چشمهايم را با ابرهاي نفرت پوشاندي!!! تو ارامش دروازه هاي قلبم را با نفرت به ويرانه كشاندي من و تو با نفرت يك ورق از دفتر زندگيمان را سياه كرديم

باران

سلام.خيلی وقيته که نبودم.شب گشتم به اميدی که نظر گاه شب من باشی.سبز باشی و بارانی.

زهرا

بوی نمناکی خاک و غربت دل خسته ام در سر تا سر کلبه کوچکم پیچیده ومن .... در زیر باران بار دیگر عاشق شدم.... سر مست ودیوانه.....

زهرا

دیر وقتی است دیگر راه را بر دل خستگی هایت بسته ای من صدای در ونت را می شنوم... صدای پای همان حر فهای نا خوانده .. قلم بر دست بگیر ... وباز هم بگو ....وبنویس ........ یا علی ؛منتظریم. مهربانم ممنونم از این همه محبت.

مهری

اگه دوستم داری دنبالم بیا

ميتزا ( چشمای فرشته )

مردم فاقد نيرو نيستند ، فقط فاقد اراده اند. ( ويكتور هوگو ) سلام مهران جان خسته نباشيد .ببخشيد اما بازم جمله آموزنده [چشمك] شما كه خيال اپ كردن نداريد .اما من اپ كردم ( استعاره : يه سر بزن ) فعلان[بدرود]

مهرداد

خدایم بر من ارزانی دار آن وسعت آرام بخش یادت را و بر من حرام گردان آن اندوه بی پروایم را. مرا بر دروازه اسارت و بندگی خلق قرار بده و دردهای مردمانم را بر من حلال گردان. که از یک خاکیم و به یک خاک باز خواهیم گشت. آمین

ماری

سلام . چرا دیگه نمی نویسی؟

مهتاب

سلام....دیار خاکی من در پس کوچه های خالی و خاکی عروسک کودکی هایش را با تمام رویایش گم کرده....منتظر صدای پایت می مانم....شاید عروسکم را بیابی و انتظار کودکیم را پایان دهی....مهتاب....عابری از کوچه درختی

محمود

عشق.... من..... ملو..... ..........